تاریخ : شنبه 14 آبان 1390 | 04:55 بعد از ظهر | نویسنده : s

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم    

دیـدم خود خـواهی دیـدم نـمـی تـونـم

تحمل می كنم بـی تـو بـه هر سـخـتی 

به شرطی كه بدونم شاد و خوشبختی 

بـه شـرطـی بـشــنـوم دنـیـات آرومـه  

كه دوستش داری از چشمات معلومه

یكی اونجاست شـبـیه مـن  یـه دیـونـه  

كه بیشتر از خودم قدر تـو مـی دونـه

چیكار كردی كه با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو می خندی چه شـیـریـنـه ... گـذشــتــــــن ...تازه می فهمم

تـو رو می خـوام تـمام زنـدگـیـم اینه   

دارم مــیـرم تــه دیــــونـگــیــم ایـنـه

نـمی رسـه بـه تـو حـتی صـدای مـن   

تو خوشـبختی هـمین بسه بـرای مـن




طبقه بندی: تصاویر،